خرید بک لینک
نویسنده ی خوبی نبودم و نیستم ولی شاید بعدا بشم! البته به این معنی نیست که از هفت ماه پیش که وبلاگو آپ کردم چیزی ننوشته باشم،نوشتم ولی تو موبایلی،جایی ولی انگار هیچی وبلاگ نمیشه.برای اولین باره که میخوام پابلیک بنویسم چون اینجا انقدر کوچیک و محقره که کسی گذرش نمیفته ولی اگه هم افتاد،به قول معروف ای مهربان! چراغ بیار یا نرم و آهسته بیایید که مبادا ترک بردارد چینی نازک تنهایی منو ازین حرفا...حرف زیاده.خب تو این چند ماه اتفاقای خیلی زیادی افتاده.از دو ترم فیزیوپات یکیش گذشت.تقریبا به قولی که به خودم داده بودم عمل کردمو خوب درس خوندم و نتیجش رو هم گرفتم ولی

برچسب: نویسنده: رضا رحیمی تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 19:36

تنهام،خیلی تنهام.البته نه از اون تنهاییاها،نه.از اون تنهاییایی که کسی انگار نیست که تو رو بفهمه یا اگه هم میفهمه صرفن واسه اینه که تو شرایط بد بدونه کجارو میزنه... آدمای دوروبر زیاده ولی قبل هرحرفی میدونی که بقیه هم اگه گوش میدن از سر دلسوزیه ،نه این که واقعا درکت کنن،هرکسی هم گرفتاریای خودشو داره.کوچیک که بودم هر اتفاق بدی که میفتاد میرفتم پیش مامان بزرگ،سنم که رفت بالا گریه کردن که هیچی ناراحت شدن هم برام افت داشت،البته جلو بقیه وگرنه تو اتاق که آره...دلم براش تنگ میشه،نمیخوام یادم بیاد.بیخیال. یجا خوندم که اگه آدم ناراحتیاشو بروز نده کم کم بی احساس

برچسب: نویسنده: رضا رحیمی تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 19:36

همه ی فعالیت های بشری در همین هدف خلاصه میشه،همه چی که برای عدم اطاله ی کلام دیگه نمینویسمشون و به تعداد افراد راه برای رسیدن به آرامش هست:یکی با موزیک گوش دادن،یکی با قدم زدن،یکی با کتاب خوندن و... . ی جمله هست که میگه افراد به اندازه ی توانایی ذهنیشون رنج میکشن.به بیان دیگه هرچی درک افراد نسبت به امور عینی بیشتر باشه کم کم میفهمن که ی سری چیزا هست که خارج از تواناییهاش در جهت اصلاحه.مثلا تو رشته پزشکی که مستقیما با سلامت و زندگی افراد سروکار داره بالاخره ی سری از افراد سلامتیشون یا نهایتا زندگیشون رو از دست میدن و هیچ کاری از دست هیچ کسی ساخته نیست و هم

برچسب: در جستجوی آرامش,در جستجوي آرامش,فیلم در جستجوی آرامش,کتاب در جستجوی آرامش,زنی در جستجوی آرامش,فیلم سینمایی در جستجوی آرامش,آرامش در جستجوی ماست, نویسنده: رضا رحیمی تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 19:36

اگه بخوایم فلسفه رو کلا کنار بذاریم و از دید زیست شناختی به این سوال جواب بدیم که ما چی هستیم،پاسخش خیلی سادس:مصرف کننده! از اسپرم و تخمک و زیگوت تا ی فرد بالغ.از بعد جامعه شناختی هم تقریبا همینطور.تا اواخر طفولیت بصورت غیرارادی و بعد از اون ارادی.بعد زیست شناختی رو که نمیشه کاریش کرد چون مستقیما با حیات در ارتباطه :) هرچند اون انرژی مصرفی رو هم از ی راه هایی میشه کم کرد (مثلن به اندازه غذا خوردن و کمتر حرف زدن که در مورد ی سری افراد واجبه!)،اما بعد جامعه شناختیش رو میشه اصلاح کرد: اصلاح الگوی مصرف :) .حالا این یعنی چی؟! یعنی مصرف براساس نیاز تعیین بشه.البته

برچسب: نویسنده: رضا رحیمی تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 19:36

زندگی مثه تابستون میمونه،همه فک میکنیم خیلی وقت داریم ولی تا به خودت میای میبینی آخر تابستونه و هنوز هیچ کاری نکردی،بعدش پشیمونیُ و... .میگن وقتی آدم میمیره تو همون چند لحظه ی اول کل زندگیش تو چند ثانیه از جلو چشاش میگذره،همه ی کارایی که کردی،حرفایی که زدی...مثه ی فیلم،پس طوری زندگی کن که آخرش راضی باشی.پس خوش باش تا بیفتی اَ نفس ;) الان تقریبا وسطای تابستونه،بجز فیلمُ سریال نگا کردنُ خوابیدن تا لنگ ظهر باید اعتراف کنم کاری نکردم بعلاوه ی یکم تفریح البته،همشم دارم غر میزنم کاش زودتر تو همین تابستون ترم جدید شروع میشد،یجورایی انگار به درس خوندن عادت کر

برچسب: نویسنده: رضا رحیمی تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 19:36

هروقت آدم ناراحت میشه معمولا با 2 روش باهاش کنار میاد:بروزش میده یا سرکوبش میکنه،چیزی که میخوام بنویسم در مورد دومیه.خانما معمولا با ناراحتی زیاد مشکل ندارن،میریزن بیرون و خلاص میشن اما در مورد مردا قضیه فرق میکنه.مردا کلا ناراحتی رو با ضعف یکی میدونن و نشون دادنش رو ضعیف بودن که با توجه به ویژگی های روانشناختی و شخصیتی مردا ی مشکل غیرقابل اجتنابه.پس چطوری باهاش کنار بیان و از طرف دیگه با سرکوب ناراحتی و پیامدهای بعدش روبه رو نشن؟ اینا رو وقتی مینویسم که ناراحتم پس یکی از راه حل هاش میشه تصعید،ینی ناراحتی و خشمت رو با انجام کار دیگه که آرومت میکنه تخ

برچسب: نویسنده: رضا رحیمی تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 19:36

اکثر تولدای من اینطوری بوده که تا وقتی که ساعت 00:00 روز 30 شهریور رو نشون بده،میرم ی گوشه قایم میشم یا اگه خونه نباشم اصلا به روی خودم نمیارم.در کل اگه معیاری برای سنجش میزان اهمیت وجود ی فرد برا دیگران در نظر بگیریمیش،من با اختلاف زیاد آخر میشم :))) . تبریکات هم در حد: عه امروز تولدته،تولدت مبارک خلاصه میشه که تعداد افراد گوینده به تعداد انگشت های دو دست نمیرسه که بازم جای شکر داره :) جشن تولد برا لحظاتی هم که شده به آدم حس دیگه ای میده،حس اینکه آدمای زیادی به خاطر وجوذ تو شادن،دوروبرت شلوغه و تنها نیستی ولی واقعیت از فردای این روز دوباره بهت لبخند میزنه. ب

برچسب: تولدت مبارک,تولد,تولدم مبارک,تولد مبارك,تولدمه,تولدت مبارک اندی,تولدی دیگر,تولدت مبارک عزیزم,تولد مادر, نویسنده: رضا رحیمی تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 19:36

صفحه بندی